سطح B2فعل

stressen

استرس زدن، تحت فشار گذاشتن

English: to stress, to put under pressure

صرف فعل stressen

حال
er stresst
گذشته‌ی ساده
stresste
پرفکت
hat gestresst
امری
stress! / stresst!
  • ich stresse
  • du stresst
  • er/sie/es stresst
  • wir stressen
  • ihr stresst
  • sie stressen

جمله‌ی مثال با stressen

  • Die Arbeit stresst mich sehr.

    کار خیلی به من استرس می‌دهد.

  • Die vielen Termine stressen mich sehr.

    قرارهای زیاد من را خیلی تحت فشار می‌گذارد.

«stressen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.