[ˈʃtʁɛsn̩]
استرس زدن، تحت فشار گذاشتن
معنی، مثال و مترادفِ stressen ←Die Arbeit stresst mich sehr.
کار خیلی به من استرس میدهد.
Die vielen Termine stressen mich sehr.
قرارهای زیاد من را خیلی تحت فشار میگذارد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی