تعطیل کردن، متوقف کردن
English: to shut down, halt
Die Fabrik musste wegen der Krise stillgelegt werden.
کارخانه به دلیل بحران مجبور به تعطیل شدن شد.
«stilllegen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.