سطح C2فعل

stemmen

بلند کردن، فشار آوردن

English: to lift, to press against

صرف فعل stemmen

حال
er stemmt
گذشته‌ی ساده
stemmte
پرفکت
hat gestemmt
امری
stemm! / stemmt!
  • ich stemme
  • du stemmst
  • er/sie/es stemmt
  • wir stemmen
  • ihr stemmt
  • sie stemmen

جمله‌ی مثال با stemmen

  • Viele Atheisten stemmen sich heftig gegen die Religion.

    بسیاری از بی‌خدایان به شدت با دین مخالفت می‌کنند.

«stemmen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.