سطح C2فعل

statuieren

وضع کردن، تعیین کردن

English: to establish, to set

صرف فعل statuieren

حال
er statuiert
گذشته‌ی ساده
statuierte
پرفکت
hat statuiert
امری
statuiere! / statuiert!
  • ich statuiere
  • du statuierst
  • er/sie/es statuiert
  • wir statuieren
  • ihr statuiert
  • sie statuieren

جمله‌ی مثال با statuieren

  • Der Richter wollte ein Exempel statuieren.

    قاضی می‌خواست درس عبرتی بدهد.

«statuieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.