پایدار کردن، تثبیت کردن
English: to stabilize, to consolidate
Der Pilot bemühte sich, das Flugzeug zu stabilisieren.
خلبان سعی کرد هواپیما رو ثابت نگه داره.
«stabilisieren» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.