سنگین، کند
English: heavy, sluggish
Nach dem schweren Essen fühlte er sich müde und schwerfällig.
پس از غذای سنگین، او احساس خستگی و تنبلی میکرد.
«schwerfällig» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.