سطح C1فعل

reinstecken

توی چیزی گذاشتن

English: to put in, insert

صرف فعل reinstecken

حال
er steckt rein
گذشته‌ی ساده
steckte rein
پرفکت
hat reingesteckt
امری
steck rein! / steckt rein!
  • ich stecke rein
  • du steckst rein
  • er/sie/es steckt rein
  • wir stecken rein
  • ihr steckt rein
  • sie stecken rein

جمله‌ی مثال با reinstecken

  • Bevor du was rausholen kannst, musst du was reinstecken.

    قبل از اینکه چیزی بیرون بیاوری، باید چیزی داخل بگذاری.

«reinstecken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.