سطح C2فعل

reinplatzen

بی‌موقع وارد شدن

English: to burst in

صرف فعل reinplatzen

حال
er platzt rein
گذشته‌ی ساده
platzte rein
پرفکت
ist reingeplatzt
امری
platz rein! / platzt rein!
  • ich platze rein
  • du platzt rein
  • er/sie/es platzt rein
  • wir platzen rein
  • ihr platzt rein
  • sie platzen rein

جمله‌ی مثال با reinplatzen

  • Entschuldige, ich wollte nicht in eure Besprechung reinplatzen.

    ببخشید، نمی‌خواستم بی‌موقع وارد جلسه شما شوم.

«reinplatzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.