سطح C2فعل

prallen

برخورد کردن، کوبیدن

English: to collide, to bounce

صرف فعل prallen

حال
er prallt
گذشته‌ی ساده
prallte
پرفکت
ist geprallt
امری
prall! / prallt!
  • ich pralle
  • du prallst
  • er/sie/es prallt
  • wir prallen
  • ihr prallt
  • sie prallen

جمله‌ی مثال با prallen

  • Der Ball prallte gegen die Wand.

    توپ به دیوار برخورد کرد.

«prallen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.