سطح B2فعل

prägen

شکل دادن / تاثیر گذاشتن

English: to shape, to influence

صرف فعل prägen

حال
er prägt
گذشته‌ی ساده
prägte
پرفکت
hat geprägt
امری
präge! / prägt!
  • ich präge
  • du prägst
  • er/sie/es prägt
  • wir prägen
  • ihr prägt
  • sie prägen

جمله‌ی مثال با prägen

  • Diese Erfahrung hat sein Leben geprägt.

    این تجربه به زندگی او شکل داد.

مترادف و متضاد

«prägen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.