سطح C2فعل

plattmachen

تخت‌کردن، صاف‌کردن

English: to flatten

صرف فعل plattmachen

حال
er macht platt
گذشته‌ی ساده
machte platt
پرفکت
hat plattgemacht
امری
mach platt! / macht platt!
  • ich mache platt
  • du machst platt
  • er/sie/es macht platt
  • wir machen platt
  • ihr macht platt
  • sie machen platt

جمله‌ی مثال با plattmachen

  • Er hat die Dose mit dem Fuß plattgemacht.

    او قوطی را با پا تخت کرد.

«plattmachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.