سطح B1فعل

pflegen

پرستاری کردن / رسیدگی کردن

English: to care for, to tend

صرف فعل pflegen

حال
er pflegt
گذشته‌ی ساده
pflegte
پرفکت
hat gepflegt
امری
pflege! / pflegt!
  • ich pflege
  • du pflegst
  • er/sie/es pflegt
  • wir pflegen
  • ihr pflegt
  • sie pflegen

جمله‌ی مثال با pflegen

  • Sie pflegt ihre kranke Mutter.

    او از مادر بیمارش پرستاری می‌کند.

مترادف و متضاد

مترادف

«pflegen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.