سطح C2فعل

linsen

نگاه ریز کردن، ور رفتن

English: to peek, to pry

صرف فعل linsen

حال
er linst
گذشته‌ی ساده
linste
پرفکت
hat gelinst
امری
lins! / linst!
  • ich linse
  • du linst
  • er/sie/es linst
  • wir linsen
  • ihr linst
  • sie linsen

جمله‌ی مثال با linsen

  • Tom konnte der Versuchung nicht widerstehen, durchs Schlüsselloch zu linsen.

    تام نتونست جلوی وسوسه‌اش رو بگیره و از سوراخ کلید سرک کشید.

«linsen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.