[ˈlɪnzn̩]
نگاه ریز کردن، ور رفتن
معنی، مثال و مترادفِ linsen ←Tom konnte der Versuchung nicht widerstehen, durchs Schlüsselloch zu linsen.
تام نتونست جلوی وسوسهاش رو بگیره و از سوراخ کلید سرک کشید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی