فساد کردن، رشوه دادن
English: to corrupt, to bribe
Manche Journalisten lassen sich korrumpieren durch Nähe zur Macht.
بعضی روزنامهنگارها با نزدیکی به قدرت فاسد میشوند.
«korrumpieren» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.