سطح C2فعل

korrumpieren

فساد کردن، رشوه دادن

English: to corrupt, to bribe

صرف فعل korrumpieren

حال
er korrumpiert
گذشته‌ی ساده
korrumpierte
پرفکت
hat korrumpiert
امری
korrumpier! / korrumpiert!
  • ich korrumpiere
  • du korrumpierst
  • er/sie/es korrumpiert
  • wir korrumpieren
  • ihr korrumpiert
  • sie korrumpieren

جمله‌ی مثال با korrumpieren

  • Manche Journalisten lassen sich korrumpieren durch Nähe zur Macht.

    بعضی روزنامه‌نگارها با نزدیکی به قدرت فاسد می‌شوند.

«korrumpieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.