سطح C2فعل

knipsen

عکس گرفتن، کلید زدن

English: to snap (photos), to flick

صرف فعل knipsen

حال
er knipst
گذشته‌ی ساده
knipste
پرفکت
hat geknipst
امری
knips! / knipst!
  • ich knipse
  • du knipst
  • er/sie/es knipst
  • wir knipsen
  • ihr knipst
  • sie knipsen

جمله‌ی مثال با knipsen

  • Er knipste ein Foto von der Landschaft.

    او از منظره عکس گرفت.

«knipsen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.