سطح A1فعل

fotografieren

عکاسی کردن

English: to take photos

صرف فعل fotografieren

حال
er fotografiert
گذشته‌ی ساده
fotografierte
پرفکت
hat fotografiert
امری
fotografiere! / fotografiert!
  • ich fotografiere
  • du fotografierst
  • er/sie/es fotografiert
  • wir fotografieren
  • ihr fotografiert
  • sie fotografieren

جمله‌ی مثال با fotografieren

  • Er fotografiert gern die Natur.

    او عکاسی از طبیعت را دوست دارد.

مترادف و متضاد

مترادف

«fotografieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.