دور زدن، پرسه زدن
English: to wander around
Ich sah farbige Mäuse herumlaufen.
موشهای رنگی را دیدم که میدویدند.
«herumlaufen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.