سطح C2فعل

flackern

سوسو زدن، لرزیدن

English: to flicker, waver

صرف فعل flackern

حال
er flackert
گذشته‌ی ساده
flackerte
پرفکت
hat geflackert
امری
flackere! / flackert!
  • ich flackere
  • du flackerst
  • er/sie/es flackert
  • wir flackern
  • ihr flackert
  • sie flackern

جمله‌ی مثال با flackern

  • Diese Leuchtstoffröhre fängt an zu flackern. Wir müssen sie auswechseln.

    این لامپ مهتابی شروع به چشمک زدن کرده. باید عوضش کنیم.

«flackern» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.