سوسو زدن، لرزیدن
English: to flicker, waver
Diese Leuchtstoffröhre fängt an zu flackern. Wir müssen sie auswechseln.
این لامپ مهتابی شروع به چشمک زدن کرده. باید عوضش کنیم.
«flackern» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.