[ˈflakɐn]
سوسو زدن، لرزیدن
معنی، مثال و مترادفِ flackern ←Diese Leuchtstoffröhre fängt an zu flackern. Wir müssen sie auswechseln.
این لامپ مهتابی شروع به چشمک زدن کرده. باید عوضش کنیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی