سطح C2فعل

flachlegen

به‌خواب بردن، باکسی هم‌بستر شدن

English: to lay flat, to bed

صرف فعل flachlegen

حال
er legt flach
گذشته‌ی ساده
legte flach
پرفکت
hat flachgelegt
امری
leg flach! / legt flach!
  • ich lege flach
  • du legst flach
  • er/sie/es legt flach
  • wir legen flach
  • ihr legt flach
  • sie legen flach

جمله‌ی مثال با flachlegen

  • Er hat sie nach der Party flachgelegt.

    او بعد از مهمانی با او هم‌بستر شد.

«flachlegen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.