دستدست کردن، معطل کردن (در «nicht lange fackeln»)
English: to hesitate, to dawdle
Als er das Angebot sah, fackelte er nicht lange.
وقتی او پیشنهاد را دید، زیاد معطل نکرد.
«fackeln» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.