سطح C2فعل

erkranken

بیمار شدن

English: to fall ill, to become sick

صرف فعل erkranken

حال
er erkrankt
گذشته‌ی ساده
erkrankte
پرفکت
ist erkrankt
امری
erkrank! / erkrankt!
  • ich erkranke
  • du erkrankst
  • er/sie/es erkrankt
  • wir erkranken
  • ihr erkrankt
  • sie erkranken

جمله‌ی مثال با erkranken

  • Früher oder später wird er erkranken.

    دیر یا زود مریض می‌شود.

«erkranken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.