سطح C1فعل

einbringen

به ارمغان آوردن، درآمدزایی کردن

English: to bring in, to yield

صرف فعل einbringen

حال
er bringt ein
گذشته‌ی ساده
brachte ein
پرفکت
hat eingebracht
امری
bringe ein! / bringt ein!
  • ich bringe ein
  • du bringst ein
  • er/sie/es bringt ein
  • wir bringen ein
  • ihr bringt ein
  • sie bringen ein

جمله‌ی مثال با einbringen

  • Tom möchte sich nicht einbringen.

    تام نمی‌خواهد خودش را درگیر کند.

«einbringen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.