آشنا کردن، وارد کار کردن
English: to familiarize, to train in
Schokolade in Stücke raspeln und in den Teig einarbeiten.
شکلات را رنده کنید و در خمیر مخلوط کنید.
«einarbeiten» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.