سطح C2فعل

durchkreuzen

خنثی کردن، نقش بر آب کردن

English: to thwart, to foil

صرف فعل durchkreuzen

حال
er kreuzt durch
گذشته‌ی ساده
kreuzte durch
پرفکت
hat durchgekreuzt
امری
kreuz durch! / kreuzt durch!
  • ich kreuze durch
  • du kreuzt durch
  • er/sie/es kreuzt durch
  • wir kreuzen durch
  • ihr kreuzt durch
  • sie kreuzen durch

جمله‌ی مثال با durchkreuzen

  • Tom versuchte, ihre Pläne zu durchkreuzen.

    تام سعی کرد نقشه‌هایشان را به هم بزند.

«durchkreuzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.