سطح B2فعل

durchbluten

خون‌رسانی کردن، جریان خون

English: to supply with blood

جمله‌ی مثال با durchbluten

  • Regelmäßige Bewegung durchblutet den ganzen Körper.

    حرکت منظم به کل بدن خون‌رسانی می‌کند.

«durchbluten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.