سطح B2فعل

durchatmen

نفس راحت کشیدن

English: to breathe a sigh of relief

صرف فعل durchatmen

حال
er atmet durch
گذشته‌ی ساده
er atmete durch
پرفکت
hat durchgeatmet
امری
atme durch! / atmet durch!
  • ich atme durch
  • du atmest durch
  • er/sie/es atmet durch
  • wir atmen durch
  • ihr atmet durch
  • sie atmen durch

جمله‌ی مثال با durchatmen

  • Nach der Arbeit kann er endlich durchatmen.

    او پس از کار بالاخره می‌تواند نفسی به راحتی بکشد.

مترادف و متضاد

«durchatmen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.