گیر انداختن، سر کار گذاشتن
English: to catch, to trick
Die Polizei konnte den Dieb drankriegen.
پلیس توانست دزد را گیر بیندازد.
«drankriegen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.