سطح C2فعل

distanzieren

فاصله گرفتن

English: to distance oneself

صرف فعل distanzieren

حال
er distanziert
گذشته‌ی ساده
distanzierte
پرفکت
hat distanziert
امری
distanzier! / distanziert!
  • ich distanziere
  • du distanzierst
  • er/sie/es distanziert
  • wir distanzieren
  • ihr distanziert
  • sie distanzieren

جمله‌ی مثال با distanzieren

  • Ich muss mich davon distanzieren.

    باید از این قضیه فاصله بگیرم.

«distanzieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.