بهدنبال بردن، متحمل شدن
English: to carry off, to sustain
Tom wird bei dem Wettbewerb, denke ich, den Sieg davontragen.
فکر میکنم تام در این مسابقه پیروز خواهد شد.
«davontragen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.