سطح C2فعل

brodeln

جوشیدن، قل خوردن

English: to simmer, to bubble

صرف فعل brodeln

حال
er brodelt
گذشته‌ی ساده
brodelte
پرفکت
hat gebrodelt
امری
brodel! / brodelt!
  • ich brodle
  • du brodelst
  • er/sie/es brodelt
  • wir brodeln
  • ihr brodelt
  • sie brodeln

جمله‌ی مثال با brodeln

  • Die Suppe brodelt auf dem Herd.

    سوپ روی اجاق در حال جوشیدن است.

«brodeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.