تحمیلکننده، سخت
English: burdensome, stressful
Ich weiß ihre Freundlichkeit zu schätzen, wenngleich ich sie als belastend empfinde.
من از مهربانیات قدردانی میکنم، هرچند آن را آزاردهنده میدانم.
«belastend» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.