سطح C1فعل

babysitten

پرستاری بچه کردن

English: to babysit

صرف فعل babysitten

حال
er babysittet
گذشته‌ی ساده
babysittete
پرفکت
hat gebabysittet
امری
babysitte! / babysittet!
  • ich babysitte
  • du babysittest
  • er/sie/es babysittet
  • wir babysitten
  • ihr babysittet
  • sie babysitten

جمله‌ی مثال با babysitten

  • Wo hat Tom babysitten gelernt?

    تام کجا بچه‌داری یاد گرفته؟

«babysitten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.