سطح C2فعل

aufdrängen

تحمیل کردن

English: to impose, to force upon

صرف فعل aufdrängen

حال
er drängt auf
گذشته‌ی ساده
drängte auf
پرفکت
hat aufgedrängt
امری
dränge auf! / drängt auf!
  • ich dränge auf
  • du drängst auf
  • er/sie/es drängt auf
  • wir drängen auf
  • ihr drängt auf
  • sie drängen auf

جمله‌ی مثال با aufdrängen

  • Ich will dir nichts aufdrängen.

    نمی‌خواهم چیزی را به تو تحمیل کنم.

«aufdrängen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.