سطح C2فعل

abgewöhnen

ترک دادن

English: to break (a habit), to wean off

صرف فعل abgewöhnen

حال
er gewöhnt ab
گذشته‌ی ساده
gewöhnte ab
پرفکت
hat abgewöhnt
امری
gewöhn ab! / gewöhnt ab!
  • ich gewöhne ab
  • du gewöhnst ab
  • er/sie/es gewöhnt ab
  • wir gewöhnen ab
  • ihr gewöhnt ab
  • sie gewöhnen ab

جمله‌ی مثال با abgewöhnen

  • Du musst dir das abgewöhnen.

    باید این عادت را از خودت دور کنی.

«abgewöhnen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.