دردسر کوچک، ناراحتی جزئی
English: minor ailment, little complaint
Hühneraugen, Gerstenkörner und ähnliche Wehwehchen stürzen meinen hypochondrischen Vater in Verzweiflung.
میخچه، جو مژه و اینجور دردهای کوچک، پدرِ خودبیمارپندارِ من را به ناامیدی میکشاند.
«Wehwehchen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.