سطح C2اسم

das Wehwehchen

دردسر کوچک، ناراحتی جزئی

English: minor ailment, little complaint

گرامر

آرتیکل
das
جمع
Wehwehchen

جمله‌ی مثال با Wehwehchen

  • Hühneraugen, Gerstenkörner und ähnliche Wehwehchen stürzen meinen hypochondrischen Vater in Verzweiflung.

    میخچه، جو مژه و اینجور دردهای کوچک، پدرِ خودبیمارپندارِ من را به ناامیدی میکشاند.

«Wehwehchen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.