بدهکار شدن، مقصر بودن
English: to incur debt, to be at fault
Dieser Unfall war seiner Fahrlässigkeit zu verschulden.
این تصادف به خاطر بیاحتیاطی اون بود.
«verschulden» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.