شرطبند، بنگاهدار
English: bookmaker
Der Buchmacher nahm die Wetten für das Pferderennen an.
شرطبند شرطها را برای مسابقهی اسبدوانی قبول کرد.
«Buchmacher» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.