سطح A2فعل

brechen

شکستن

English: to break

صرف فعل brechen

حال
er bricht
گذشته‌ی ساده
brach
پرفکت
hat gebrochen
امری
brich! / brecht!
  • ich breche
  • du brichst
  • er/sie/es bricht
  • wir brechen
  • ihr brecht
  • sie brechen

جمله‌ی مثال با brechen

  • Versuche, nicht zu brechen.

    سعی کن نشکنی.

مترادف و متضاد

متضاد

«brechen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.