تحویل، واگذاری
English: handover, transfer
Die Übergabe der Schlüssel erfolgte pünktlich.
تحویل کلیدها بهموقع انجام شد.
Bei der Übergabe informieren wir die Eltern über den Tag ihres Kindes.
هنگام تحویل دادن کودک، والدین را در مورد روز فرزندشان مطلع میکنیم.
«Übergabe» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.