[t͡suˈzamənˌkʁat͡sn̩]
روی هم گذاشتن
معنی، مثال و مترادفِ zusammenkratzen ←Ich muss mein ganzes Geld zusammenkratzen.
من باید تمام پولم را روی هم بگذارم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی