[t͡suˈzamənˌhɛŋən]
به هم مرتبط بودن
معنی، مثال و مترادفِ zusammenhängen ←Ich glaube, dass diese Dinge zusammenhängen.
من باور دارم که این چیزها به هم مرتبطاند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی