[t͡suˈʁʏkˌfɪndn̩]
بازگشتن، راه یافتن
معنی، مثال و مترادفِ zurückfinden ←Ich hoffe, ich finde zurück zum Hotel.
امیدوارم راه بازگشت به هتل را پیدا کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی