[ˈvɛkˌlɔkn̩]
دور کردن، جلب کردن
معنی، مثال و مترادفِ weglocken ←Er wollte den Hund mit einem Leckerli weglocken.
او میخواست سگ را با یک خوراکی دور کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی