[ˈfoːɐ̯ˌfɪndn̩]
یافتن، پیدا کردن
معنی، مثال و مترادفِ vorfinden ←Eines Tages wirst du aufwachen und dich tot vorfinden.
یک روز از خواب بیدار میشوی و خودت را مرده میبینی.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی