[fɛɐ̯ˈʃlaːɡn̩]
به جایی کوبیدن، جابهجا کردن
معنی، مثال و مترادفِ verschlagen ←Der Sturm verschlug das Boot auf eine Insel.
طوفان قایق را به یک جزیره کشاند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی