[fɛɐ̯ˈp͡flɪçtn̩]
متعهد کردن، ملزم کردن
معنی، مثال و مترادفِ verpflichten ←Die Mitgliedstaaten verpflichten sich, ihre militärischen Fähigkeiten schrittweise zu verbessern.
کشورهای عضو متعهد میشوند تواناییهای نظامی خود را گامبهگام بهبود بخشند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی