[ˈʊntɐˌjuːbl̩n]
تحویل دادن، سر بار کردن
معنی، مثال و مترادفِ unterjubeln ←Er versuchte mir seine alte Kamera unterzujubeln.
او سعی کرد دوربین قدیمیاش را به من قالب کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی